دیده بگشا ای صنم ...

 

دیده بگشا بر عدم ای مستی هستی فزا

دیده بگشا ای پس از سو القضا حسن القضا

دیده بگشا از کرم ، رنجور دردستان علی

بحر مروارید غم ، گنجور مردستان علی


دیده بگشا، رنج انسان بین و سیل اشک و آه

کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه

تیر و ترکش ، خون و آتش، خشم سرکش ، بیم چاه

دیده بگشا بر ستم در این فریبستان ، علی

شمع شبهای دژم ، ماه غریبستان ، علی


دیده بگشا ، نقش انسان ماند با جامی تهی

سوخت لاله ، مرد لیلی ، خشک شد سرو سهی

زآگهیمان جهل ماند و جهل ماند از آگهی

دیده بگشا ای صنم ، ای ساقی مستان ، علی

تیره شد از بیش و کم آیینه هستان ، علی

/ 2 نظر / 7 بازدید
ساناز

منتظِر.... خداحافظى "من" نباش! "من"؛ هر کِه را به خدا سپردم..... دیگر پس نیاورد...![گل]

طرلان

خدایا به من ایمانی عطا کن که نگران روزیم نباشم درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛