آخر « ماه صفر » ، اول ماتم شده است ...

 

آخر « ماه صفر » ، اول ماتم شده است

دیده ها پر گهر ، و سینه پر از غم شده است

آه ای ماه ، که داری به رخت گرد ملال !

خون دل خوردن خورشید ، مسلّم شده است


آخر ای ماه سفر کرده که « سی روزه » شدی

رنگ رخسار تو ، همرنگ « محرّم » شده است

عرشیان ، منتظر واقعه ای جان سوزند

چشم قدسی نفسان ، چشمه ی زمزم شده است

شب تودیع پیمبر ، شهدا می گفتند :

آه از این صبح قیامت ، که مجسم شده است

تا که بر چیده شد از روی زمین « سایه ی وحی »

آسمان ، ابری و آشفته و درهم شده است

« مجتبی » گلشنی از لاله به لب ، کرد وداع

داغ او ، داغ دل عالم و آدم شده است

باغ ، لبریز شد از زمزمه ی « یاس کبود »

لاله ، دل تنگ تر از حجله ماتم شده است

میهمانی ، که « خراسان » شد از او باغ بهشت

میزبان غم او « عیسی مریم » شده است

از همان روز ، که زد سکّه به نامش در توس

شب، پی کشتن « خورشید » مصمم شده است

تا بسوزد « دل ذریه ی » زهرای بتول

زهر در ساغر انگور فراهم شده است

راستی تا بزند بوسه بر « ایوان طلا »

کمر چرخ به تعظیم شما خم شده است

پایتخت دل صاحب نظران است این جا

« مشهد » انگشت نمای همه عالم شده است

گر چه بسیار خطا دیده ای از ما، اما

سایه ی مهر تو ، کی از سرما کم شده است ؟

گر چه من ذرّه ی ناقابلم ای شمس شموس !

باز پیوند من و عشق تو محکم شده است

تا کسی بنده ی سلطان خراسان نشود

غمش از دل نرود ، مشکلش آسان نشود ...

 

/ 0 نظر / 7 بازدید