خسته ام خسته ی خسته ...

 

تنها امید زندگانی من

آنگاه که تنها می شوی و دلت مثل کلبه ای تاریک و محزون می شود

تنها تو می توانی از همه چیز رهایش کنی ...

خدایا خسته ایم به بزرگی خودت قسم خسته ایم

خدایا نمیخوای یه کاری بکنی یه نگا بنداز ببین مما داریم از درد به خودمون میپیچیم نگا کن ببین

نفسامون خس خس میکنه ببین التماست میکنیم

را به هیچ جا نداریم خدایا کمکمون کن تو رو قرآن یه کاری کن

خدایا خدایا تنها امیدمون تویی تنهامون نزار

خدایا هیچکی نمیدونه داریم چی میکشیم خدایا تو که میدونی خدایا تو که میدونی ازت

به غیر آرامش در کنار هم چیز دیگه ای نمیخوایم ...

خدایا تو رو خدا یه کاری کن خدایا داریم کم میاریم

خدایا تا حالا دیده بودی یه مرد اینجوری روبروت بشینه و زار زار گریه کنه تو رو به بزرگیت

یه کاری بکن

خدا ... خدا هیچی دیگه نمیگیم خدا یه نگا به ما بنداز خدا تو رو جون ...

یه نگاه فقط

خدا دستامون میلرزه چشامون اشک داره خودت یه کاری کن ...

/ 3 نظر / 14 بازدید
دورتر از من

مادرم دست روى سرم كشيد من را سوارِ تاكسى كرد و گفت ؛ پسرم برو و سرنوشتت را عوض كن يادِ فيلم هاى جنگى افتادم فرمانده ضامن را مى كشيد، نارنجك را قِل مى داد تا بلكه سرنوشتِ شهرِ سوخته را عوض كند ..

تلنگر

سلام . كجاي كاري ؟ كجا بودي وكجا هستي تا ببيني مرداي مرد چه جوري با خدا راز و نياز مي كردند و مي كنن ؟ و براي چه چيزهاي والايي ؟ اما بعضي ها را ببين براي چه !!! به خودت بيا ... ببخشيد ها

تلنگر

سلام . كجاي كاري ؟ كجا بودي وكجا هستي تا ببيني مرداي مرد چه جوري با خدا راز و نياز مي كردند و مي كنن ؟ و براي چه چيزهاي والايي ؟ اما بعضي ها را ببين براي چه !!! به خودت بيا ... ببخشيد ها