چون دوستت می‌دارم ...

 

چون دوستت می‌دارم

حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد

من می‌ سوزم

 

پاییز از حوالی حوصله‌ ات که بگذرد

من زرد می‌شوم

روسری زردت که از کوچه عبور می‌کند

 

عاشق می‌شوم

و تا کفش‌ های رفتنت ‌جفت می‌ شوند

غریب می‌ مانم

 

و تنها وقتی گریه‌ ای گمان نمی‌برم در تو

من سبز می‌مانم


که نیلوفرانه دوستت می‌ دارم

نه ماننده‌ مردمانی که دوست داشتن را

به عادتی که ارث برده‌ اند

با طعم غریزه نشخوار می‌ کنند

 

من درست مثل خودم

هنوز و همیشه دوستت می‌دارم ...

/ 3 نظر / 13 بازدید
بيگي

شعرهايم را بخوانيد

بيگي

شعرهايم را بخوانيد