به خودت کاش بیایی ...

 

گفتگوی این روزهای ما با امام زمانمون و جواب ایشون :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

نگهم خواب ندارد

قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟

تو کجایی ؟؟

شده ام باز هوایی

چه شود جمعه این هفته بیایی ؟

به جمالت ... به جلالت ... دل من را بربایی ...

جواب اقا :

تو خودت !!!

مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی ؟

تو که یه عمر سرودی " تو کجایی ؟؟ " ، " تو کجایی ؟؟ "

چه کسی قلب تو را سمت خدای تو کشانده ؟

چه خطر ها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی

تو کجایی !؟ و ای کاش بیایی ؟؟

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود ،

تو بودی ...

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی !!!

خواهش نفس شده یار و خدایت

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت !!!

من که هستم

تو کجایی ؟؟؟

تو خودت کاش بیایی

به خودت کاش بیایی ... !!!

 

/ 0 نظر / 14 بازدید