عشق تو به تار و پود جانم بسته است ...

 

عشق تو به تار و پود جانم بسته است

بی روی تو درهای جهانم بسته است


از دست تو خواهم که برآرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است

 

سلام

من مهدی هستم

بیست و سه ساله

یک بار طعم عشق را چشیده ام

مزه تلخ قهوه سیاه می داد

تپش قلبم را تند کرد

بدن زنده ام را دیوانه

حواسم را به هم ریخت

و رفت ...


من مهدی هستم

ایستاده در مهتابی

با حسی از تعلیق ...


ضَجّه می زنم که بازگرد

ندا در می دهم که بازگرد

لب هایم را می گزم

خونشان را در می آورم

و او بازنگشته است ...


من مهدی هستم

هزار ساله

و هنوز زنده ام ...

نمیخواهی چیزی بگویی !!!

 

/ 4 نظر / 17 بازدید
آسمان

فوق العاده بود. مخصوصا این قسمت: من مهدی هستم هزار ساله و هنوز زنده ام ... نمیخواهی چیزی بگویی !!!

ستايش

سلام.خوبيد؟ببخشيد من خيلي درگيرزندگيم شدم.واسه همين كمترميام.ولي تابيام حتمابهتون سرمي زنم[گل]روزهاتون شاد.

نسرین

چرا توقف کنم؟ مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است... .

طرلان

مگر می شود زندگی مرا بهم ریخته آفریده باشد؟؟؟؟!!!!!! خـــــدای دانـــــــه های انار