در قاب ستاره دیدمت ...

 

در قاب ستاره دیدمت در شب تار

من تا به ستاره همه جا بوی بهار

افسوس نگیرد همه کس این نفحات

بیدار دلی خواهد و آگاه به کار ...

 

طوفان شقاوت همه را کرده اسیر

خون می چکد از دیده ی مردم ، مگذار

هجر تو گران ، زمانه با ما به ستیز

از دور نظاره می کنی با دل زار ...

 

 قربان دلت جهان تو را می طلبد

زین فاجعه خود را چه کشانی به کنار

شد وقت رحیل و دولتت یاد نکرد

هر شب شمرم ستاره ها تا به هزار ...

 

 بر حال اسیران نظری از ره لطف

ای مونس جان بیا که گیریم قرار ...

/ 0 نظر / 17 بازدید