من شناسنامه ی تو ام ...

 

معنی آب را از دریا نه

از لب های تشنه ی کویر بپرس

درخت را از جنگل نه

از دست های منتظر بیابان بپرس

در آیینه دنبال خودت نگرد

خودت را از من بپرس

از چشم های منتظر من


از دست های حسرت کشیده ی من


من شناسنامه ی تو ام


هیچ کس به اندازه ی من تو را نمی شناسد ...

از بس به تو فکر کرده ام

از بس نبودنت را حسرت کشیده ام

خودت را از من بپرس ...

 

حال میگویم خودم و تو چگونه ایم :

 

دیروز به احترامت

آفتاب را مهتاب دیدم

یاد میعاد گاهت که افتادم

صدای خنده ام را شنیدم

و دیدم که نه یک دل

بلکه هزار دل عاشق ترینم ...


من آنجا جای پایت را بوسیدم

با همین دو چشمانم ...

تمام دنیا شاهد بود

کاش میشد قصه ی نبودنت را ندید

و بیصدا این تقدیر را کشت !

 

یک رز صورتی که مردد بود

بشکفد یا غنجه بماند

همیشه روی لب هایت خانه دارد ...

یک لبخند مهربان خدا دادی

که مثل رودی جاری راه افتاده بود

تا دشت ها را آباد کند

به هر که می رسید

زندگی می بخشید ... همیشه روی لبت


یک رز صورتی با عطری خوش

که وقتی می شکفت

بی اختیار پروانه اش می شدم ... همراهت


بوی پاکی می دهی همیشه


چشم هایت پر از زندگی است

با غمی همیشگی

با اندوهی غریب

اندوهی که خویشاوند عشق بود


تو همیشه چند قدم جلوتر از عشق هستی ...

/ 1 نظر / 10 بازدید
باران

[گل][گل]بـــــــــــسیار عالــــــــــی[گل][گل]