ادامه بده ...

 

ادامه بده ...

به لبخند

به نگاه

به جشن

از همان حرفهای ساده بزن

مثلا بگو چه روز بدی ...

چه غذای بی نمکی

و هوا چه گرفته‌ ست ... !

 

...

 

ادامه بده ...

به معجزه

به حضور

به عطر ...

از همان کار های ساده بکن !

مثلاً بیا دکمه پیرهنم را بدوز ...

روزنامه بخوان ...

یا بزن زیر آواز بی حوصلگی‌ت


اما ...

فقط ادامه بده

این روز های هولناک را

بی نمک

بدون دکمه

ابری ...

نیستی و اتفاق های تلخ ، ساده می افتند ...

نیستی و ترس های کوچک ، بزرگ می شوند ...


و مهم نیست چند شنبه است !

و مهم نیست ساعت چند است ...


چه احمقانه زنده‌ ام

چه وحشیانه نیستی ...

چه عاشقانه بود عمرمان

چه زخم روزمره ای ...

/ 1 نظر / 8 بازدید
نسرين

ديو شده اند همه ي پري هاي قصه هايمان يادت هست؟ هرشب قصه ي عشق را زمزمه مي كرديم و چنان در چشمهايت خيره مي شدم كه انگار هيچ جاي ديگري را نمي خواهم ديد يادت هست؟ تاريكي شب نمي توانست مانع ديدن عشق در چشمهاي همديگر شود... هجوم تاريكي را بي تو گريزي نيست و زخم غم، جايش را در دلم محكم كرده است آي آرامش، آرامش چهره ي روشنت پيدا نيست. عالي بود نوشتتون.