امروز دچارم به کمی غصه و اندوه ...

 

یک روز که حالم کمی بهتر شد

یادم بیاور

تا به این جماعت بگویم

گاهی اوقات اگر حتی تمام مردم دنیا

عصای چارلی - چاپلین به دستشان بگیرند

برابر آدم بلنگند

آدم نمی تواند بخندد

نمی تواند غمگین نباشد

نمی تواند از غصه نمیرد ...

 

پ . ن :

 

امروز دچارم به کمی غصه و اندوه

از شعر طربناک و غزل هیچ خبر نیست

 

نه دل مفتون دلبندی ، نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی ، نه بر لبهای من آهی


نه جان بی نصیبم را ، پیامی از دلارامی

نه شام بی فروغم را ، نشانی از سحرگاهی


نیابد محفلم گرمی ، نه از شمعی نه از جمعی

ندارد خاطرم اُلفت ، نه با مهری نه با ماهی


به دیدار اَجل باشد ، اگر شادی کنم روزی

به بخت واژگون باشد ، اگر خندان شوم گاهی


کیم من ؟ آرزو گُم کرده ای تنها و سرگردان

نه آرامی ، نه امیدی ، نه همدردی ، نه همراهی


گهی افتان و خیزان ، چون غباری در بیابانی

گهی خاموش و حیران ، چون نگاهی بر نظر گاهی

/ 1 نظر / 13 بازدید
آسمان

از پسِ اين همه برف كه در دلم باريد بوي تو می‌آید كاشتی بهار!