به جان‌ خریده‌ ی خواب‌ های تو من‌ ام ...

 

وقتی غبار قند از طراز تکلمت ،

پیراهن من است ،

دیگر چه حاجت به کندوی اردیبهشت عسل ...

هر دیگرانی که هست

بگذار

قصه بگویند برای هر دیگرانی که هست ،

به جان‌ خریده‌ ی خواب‌ های تو

من‌ ام ...


تو آن ماه نامکشوفی

که تنها من

نشانی‌ ات را از آسمان گرفته‌ام ...

نترس !

ستاره‌ های سفر کرده

مزامیر ( سرودها و اشعار ) مرا

به فانوس‌ های شکسته لو نخواهند داد ...

من سپرده‌ ام

دریاها

به نام تو آرام بگیرند ...

تا رسیدن به شرطه‌ ی شب

راهی نیست ...


تو فقط رد برف را

تا بلوغ کامل گل‌سرخ بگیر و بیا ،

من با روشنایی واژه‌ های تو

وضو گرفته‌ ام ...

من کوچه‌ های بی‌ نوشته بسیاری را

رد به رد از عطر پای تو بوسیده‌ ام ...

من همین‌جا می‌ مانم

تا سنگ از اذان اسم تو بگذرد ،

من برای همین آمده‌ ام

تا نور

سرمست امکان وزیدن شود ...

من آمده‌ ام

تا عین از حروف الفبا بگریزد

به عشق تو ...

تا شین از تولد نوشتن بگریزد

به عشق تو ...

تا قاف از قوس آسمان بگریزد

به عشق تو ...

اگر عشق

آخرین عبادت ما نیست

پس آمده‌ ایم این‌ جا

برای کدام درد بی‌ شفا

شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم ؟!


گاهی همین‌ طوری از خانه بزن بیرون

بی‌ خیال هر چه که هست

و هم هوا از حیرت نمور علف لبریز است

خنکاست

خدایی کن

عشق همین است دیگر ...

دوستت دارم

/ 4 نظر / 7 بازدید
سامی

کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد بدون هیچ خمی بر ابرو اما افسوس که داده را پس نمیگیرد

سیاوش

مقصر خود ماییم...عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که از زندگی جز آب و علف روزانه نه میفهمند نه میخواهند...

طرلان

خـــــدایا آن دِه که نزدیکـــــم کند و آن گیــــــــــــــر که دورم می کنـــــــــــد