صدای تو را از دور می شنوم ...

 

چشم هایم را که می بندم

صدای تو را از دور می شنوم

و اتاقم از بوی موهای تو پر می شود .

این جا هر صبح ، باد به وقت موهای تو اذان می گوید

و کودکان با چشم های قهوه ای تو از خواب بیدار می شوند

تا نام خوبِ تو را از کوه تا خانه باغ

تا ایوان گلدان های شمعدانی

تا رودخانه ها و دریاها فریاد کنند

و تو از روی ایوان و موزائیک های گلدارش

قدم به قدم ، ترانه ی پرتقال را با درختان باغ زمزمه می کنی ...


اما تعبیر این خواب های خوش و عطر شالی

و این بادهای دل انگیز را هنوز نمی دانم

که هر چه می آیم نمی رسم

آه سخت است نرسیدن از راههای دور

و بدتر از آن فکر کردن به پنجره ی نزدیک همسایه

لیوان های کافه

و چشم هایی که تو را می بینند و من نمی بینم ...

فکر کردن به تو که دور از دست های من

چون ماه میان ستارگان روشن مانده ای ...


حوالیِ اینجا دل ابرها گرفته

باران که ببارد راه می افتم

امشب می روم تا تو هر شب ِ خدا

ماهِ این برکه گل آلود نباشی ...

خشک می شوم و نمی دانم

با این دردی که تا سحر

در قلبم می لغزد چه کنم ؟


دلواپس دل بیمارم نباش جان دلم !

هنوز هم باد هست تا از سمت سرانگشتان درمانگرِ تو

و روپوش سفیدت

از نجابت روسریِ گلدارت

و از آن دامن زیبا و پیراهن سفیدی که بر طناب ایوان آویزان کرده ای

برایم عطر احساس بیاورد

تو نیز با خودت مهربان تر از با من باش

همین ..

سلامت باشی رفیق راه دور !

دوستت میدارم ...

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
سجاد

[تایید]

◕✿◕شاپرک◕✿◕

اقاي خوبم: ميترسم،ميترسم از روزي كه پشتم خم شود،پوست دستانم جمع شود چشمانم كور شود امااااااااااا تو را نبينم تا از دوريت كور نشدم بياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.. ........... اللهم عجل وليك الفرج[گل]