بیا ... دلتنگتم ...

 

کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم یا یک مشت خاک باغچه ات ...

کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی

کاش چادرت بودم ، نه ... کاش دستهایت بودم

کاش چشمهایت بودم ، کاش دلت بودم

نه ... کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری

کاش من تو بودم ... کاش تومن بودی ...

کاش ما یکی بودیم ...

یک نفر دو تایی ...

می دانی

اینها همه از نبودن توست

قبول ، از ماست که بر ماست

اما این دلتنگی ، از توست که بر ماست ، بانو !

بیا ... دلتنگتم ...

 

پ . ن :

 

این هم تقدیم به تو :

 

از آنهایی هستی که اگر قدم می گذاشتی به کوهستان

گله ی اسب های وحشی  از کوه به سمتت سرازیر می شدند ...

نزدیکت که می رسیدند نجیب و آرام می شدند

خرس ها دست از سر کندو های عسل بر می داشتند

از درخت ها پایین می آمدند

مهربان و آقا می شدند

 

از آنهایی که اگر قدم به جنگل می گذاشتی

جنگل به یکباره در سکوت فرو می رفت

به هر سو که روانه می شدی

درخت ها دست هاشان را به هم می رساندند

در دالان های سبز و خنک می خرامیدی ...

پلنگ های وحشی ، مثل گربه ملوس ها

از لابلای بوته ها زل میزدند به روی ماهت

ببر ها دست می کشیدند از وحشیگری

بره آهوها  با امنیت خاطر از ما درانشان جدا می شدند ، راه می افتادند دنبالت

گاهی می جهیدند پیش پایت ، زل می زدند توی چشم هایت ، تا ببینند مثل آنچه در باره

ی چشم هایت توی قصه ها شنیده اند ! هست یا نه ؟!

 

از آنها که هر بار همقدم با تو خیابانی را قدم زدم

هر کجای زمین که بودیم

بهشت بود

بهار می شد

اردیبهشت از راه می رسید ...

و

عطر بهار نارنج

فضا را پر می کرد ...

 


/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تنها هستم مثل درخت در شبِ باران... کاش... کاش... کاش...

نسرین

تنها هستم مثل درخت در شبِ باران... کاش... کاش... کاش...

باران

سلام.بسیار زیبا بود.ممنون[گل]

ساناز

ﮔـﺎﻫــﯽ ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ .. ﯾـــﺎ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺭﻓـــﺘـﻪ ﺍﯼ[افسوس]

ساناز

سر به سر رویاهایم نگذار ... مگر نمی بینی آرام گرفته اند تا رویاهای تو به سرانجام برسند ....

ساناز

خوب نقشش را بازی کرد... به دروغ هایش عادت کرده بودم! از این میسوزم برای اثابتش میگفت: به جان تو...[گل]

سیاوش

زندكًى رويانيست زندكًى زيباييست مى توان بر درختى تهى از بار زدن بيوندى مى توان از دل اين مزرعه مزرعهء خشك و تهى بذرى كاشت مى توان از ميان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.

طرلان

دنبال خودِ خدا نباش! خدارا در درون خود جستجو کن! بالاترین توحید آن است که خودت را بشناسی! من عرف نفسه فقد عرف ربّه